ترانه و شعر با صدای Amin Bani
باید نفس بکشم توی هوای خودم باید که سر بذارم رو شونه های خودم باید که گریه کنم واسه عزای خودم شبونه گل ببرم خودم برای خودم
نشد نشد که بیام بازم به دیدن تو نشد نفس بکشم نفس کشیدنتو روزای تار منِ شبای روشن تو چقد غریبه شدی منم منم منِ تو
هنوز رؤیای تو دنبال من هنوز زخمای تو رو بال من هنوز از خواب خوشت میپرم هرشب
ببین تقدیرِ بدِ بی خبرو ببین طوفانیِ چشمای ترو ببین تو دوری و تنهاترم هرشب
باید نفس بکشم توی هوای خودم باید که سر بذارم رو شونه های خودم باید که گریه کنم واسه عزای خودم شبونه گل ببرم خودم برای خودم
انگار کسی فکرِ پریشونیِ من نیست کسی تو شبِ بارونیِ من نیست دیگه وقتِ پشیمونیِ من نیست
انگار تو قلبم غمِ دلخواهِ تو مونده هنوز قلبِ من همراهِ تو مونده هنوز پشتِ سرم آه تو مونده انگار
ببین تقدیرِ بدِ بی خبرو ببین طوفانیِ چشمایِ ترو ببین تو دوری و تنهاترم هرشب
باید نفس بکشم توی هوای خودم باید که سر بذارم رو شونه های خودم باید که گریه کنم واسه عزای خودم شبونه گل ببرم خودم برای خودم
نشد نشد که بیام بازم به دیدنِ تو نشد نفس بکشم نفس کشیدنتو روزای تارِ من شبای روشن تو چقد غریبه شدی منم منم منِ تو