
ترانه و شعر با صدای Rez
اون بالا بود با خودش آگاه از هر چی می گذشت دورش وصل به جریان حسابی فاز می داد باطری هاشو می کرد پُرِش سوال زیاده جوابا پیشه اونه وقتی اون جاست اینو خودش می دونه شکل دایره پُر بار، مثال دونه خاک، خیال، خواب برگشت توی خونه از جاش پا شد دو تا ورق، تا شد رفت تو جیب بعد پوشید جفت کفش هاشو همه بند می بستن اون باز کرد بنداشو رها شد در وا شد زد لَش، توی خیابون یه جوری بود انگاری همین امروز مهمونه، حیرون همه دنبال ریختن خون آویزون، هووون به این تنِ حیوون می دید، جا اینکه نگاه کنه می خوند، تا یکی رو آگاه کنه می خوند، تا یکی رو به راه کنه از خارش گذشت وقتی فهمید بابا گُله میدونست بهار تو راهه چه اون باشه، یا نه زندگی تو لحظه، مُکاشفانه ست دلش پُره، رفتارش عاقلانه ست دنیا، فانی اون جاودانه ست (جاودانه ست)
(زنده باد بهار) (زنده باد بهار) زنده باد بهار
آثار دیگر از Rez